2 نیمه شب چرا؟؟؟؟
سلام مامانی. الهی قربون چشات برم که وقتی بیداار می شی مثل دو تا تیله ی براق تو صورت ماهت می درخشن. پسملی عریرم! دیشب حدود ساعتهای ٢ بود که صدای تف تف بازیت رو شنیدم. با خودم گفتم شوشوم توی خوابم بازی میکنه . سرم رو اوردم بالای سرت و تو هم صورت نازت رو بالا اوردی و تا منو دیدی فکر کردی صبح شده و شروع کردی به آواز خوندن اونم به سبک خودت . نی نی بخواب دیگه. همه خوابن.... ولی کو گوش شنوا. تو به بازیت ادامه دادی تا خوابت برد. منم عاشقونه و یواشکی نگات می کردم تا خوابیدی دوستت دارم. هر روز یک میلیون تا بوست میکنم ...
نویسنده :
سمیه
15:39
خونه تکونی و نی نی ها
ببینید خونه تکونی با ارمیا چی کار کرده . بچم دیده که من حسابی سرگرم خونه تکونی ام، با توپش بازی کرده و وقتی احساس خستگی کرده خوابیده : ...
نویسنده :
سمیه
16:24
ارمیا با کالسکه برای اولین بار
ارمیا جونم سلام. دیروز با خاله مرسده سه تایی رفتیم تا میدون منیریه و خرید کردیم. تو هم با کالسکه بودی. دراز کشیده بودی و پتو هم روت. خیلی خوشحال بودی پسمل نازم. برات یه توپ قشنگ مثل خودت خریدم که وقتی باهاش بازیمی کنی کلی خوشحال میشی: من و بابایی عاشقتیم مامانی من ...
نویسنده :
سمیه
12:38
روز به روز بدتر میشم.
امان امان. .موندم از دست این پسمل چی کار کنم. شبا انقدر وول می خوره که نمی داره بخوابم و همش مجبورم بهش شیر بدم تا بخوابه و دوباره بعد از نیم یا یک ساعت بیدار میشه. الانم 2 روزه که گردنم بدجوری رگ به رگ شده. نمی تونم سرم رو تکون بدم. مچم هنوز خوب نشده. امروز صبح که بابایی می خواست بره سر کار، اماده شد و اومد اتاق خواب که با ارمیا بازی کنه و خدافظی کنه تا منو دید که مچ بند دارم و گردنمم بستم، خندش گرفت و گفت کلا مسدوم شدیهااااااااااا . منم خطاب به ارمیاگفتم این غوله مسدومم کرده . با اینکه زیاد حالم خوب نیست ولی همیشه عاشق ارمیام هستم و هیچوقت و تو هیگ شرایطی ازش دلخور نیستم. چند عکس جدید از ارمیای نازم: و چند تا عکس ب...
نویسنده :
سمیه
13:10
شیطونی های ارمیا کار دست مامان داد
ارمیا عزیزم سلام پسمل چوچولو می دونی شولوغیات مامانی رو مریض کرده . الان دیگه مجبورم مچ بند طبی ببندم. آخه نینی انقدربغل خواستی تا مچ دست مامانی درد گرفت. دکتر کلی برام قرص تقویتی و مسکن تجویز کرده. دیشب هم که من سر گیجه داشتم و توی جوجو گریه می کردی تا ١٢ شب. آخه کل روز رو خوابیده بودی و دیگه خوابت نمی یومد. ٦ بار آهنگ ادلانته که خیلی دوستش داری رو برات گداشتم تا خوابت برد . ولی داستان اینطوری ختم به خیر نشد ، چونکه ٢ ساعت دیگش دوباره با گریه بیدار شدی و خواستم شیر بدم بهت تا بخوابی ولی نخوردی و گریه کردی. منم با اون حال بد مجبور شدم بغلت کنم و راه برم . ١٠ دقیقه راه رفتم تا خوابیدی و .... . با این همه اصلا از دستت عصبانی نشدم و...
نویسنده :
سمیه
14:57
اولین تقلید ارمیا
سلام گلکم. عزیزم مامانی الان سراپا شور و ذوقه. می پرسی چرا؟! چون تو عزیز دل برای اولین بار کاری که انجام دادم و تقلید کردی. من زبونم رو بین لبام می بردم و فوت می کردم و تو هم بلافاصله ادام رو در آوردی . ولی چون کامل بلد نبودی یه عالمه آب دهان روی لبای کوچولوت جمع شده بود. ...
نویسنده :
سمیه
14:07





