خاطرات ما در کنار ارمیا

روز به روز بدتر میشم.

1390/12/8 13:10
نویسنده : سمیه
194 بازدید
اشتراک گذاری

امان امان. .موندم از دست این پسمل چی کار کنم. شبا انقدر وول می خوره که نمی داره بخوابم و همش مجبورم بهش شیر بدم تا بخوابه و دوباره بعد از نیم یا یک ساعت بیدار میشه.گریهالانم 2 روزه که گردنم بدجوری رگ به رگ شده. نمی تونم سرم رو تکون بدم. مچم هنوز خوب نشده.

امروز صبح که بابایی می خواست بره سر کار، اماده شد و اومد اتاق خواب که با ارمیا بازی کنه و خدافظی کنه تا منو دید که مچ بند دارم و گردنمم بستم، خندش گرفت و گفت کلا مسدوم شدیهااااااااااااز خود راضی. منم خطاب به ارمیاگفتم این غوله مسدومم کردهنیشخندخنده.

با اینکه زیاد حالم خوب نیست ولی همیشه عاشق ارمیام هستم و هیچوقت و تو هیگ شرایطی ازش دلخور نیستم. قلب

چند عکس جدید از ارمیای نازم:

ermia

ermia

و چند تا عکس با لباسای عید ارمیا:

ermia

ermia

ermia

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)