خاطرات ما در کنار ارمیا

عکس در سرخ رود

ارمیا و بابایی رانندگی ارمیا پس از چرت تو جنگل ارمیا ادیت میکنه و نمیذاره بقیه عکسارو اپلود کنم. فغلا بای. ...
12 تير 1391

اولین روز رانندگی

از اونجایی که گواهینامه رانندگیم رو ۴ -۵ سال بیش گرفتم و از اون موقع تا امسال که ماشین بخرم بشت رول نشسته بودم تقریبا رانندگی رو فراموش کرده بودم. از این رو از برادرم خواستم که یکی دو بار کنارم بشینه و حین رانندگی راهنماییم کنه. ( آخه همسری سرش شلوغ بود و نمی تونست در طول روز بیاد خونه و بریم تمرین). خلاصه مطلب اینکه برادرم طی دو جلسه یک ساعته مطالبی رو انتقال داد و من هم بشت رول نشستم. بعد از اون دو جلسه احساس کردم میتونم بدونمربی رانندگی کنم. از این رو با مرسده (خواهرم) تماس گرفتم و ازش خواستم یکشنبه بعد از کار بیاد خونه ما تا با هم بریم خونه مامانم. اونم گفت باشه. خلاصه که اومد و ارمیا ( هشت ماه و یک هفته )رو هم آماده کردیم و راه افتادیم...
31 خرداد 1391

به به! پنجمین دندونت مبارک

به به! پنجمین دندونت مبارک البته ششمی هم تو راهه (هشت ماه و سه روزگی) فرشته کوچولوی من! مگه مسابقه است که داری تند تند دندون درمی اری؟ نکنه فکر کردی اگه نجنبی بعدا گیرت نمیاد؟!؟ عزیز دلم این روزا که مشغول دندون دراوردنی، همش بیقراری می کنی و خیلی هم ترسو شدی. شبا که یه هو با گریه بیدار می شی و تا بغلت نکنم و چند دور تو سالن نگردونمت آروم نمی شی و نمی خوابی. خلاصه که خیلی من رو درگیر خودت کردی. صبحانه و ناهار و شامم رو اصلا نمی فهمم چطوری می خورم بس که شیطونی می کنی و گاهی(اکثرا) گریه می کنی . نمی دونم چرا تحمل شنیدن صدای گریه هات رو ندارم و زود به هم می ریزم. اینخیلی بد. باید یه کممدیتیشن کنم تا تحملم رو ببرم بالا. ولی من هیچ فرصتی و...
22 خرداد 1391