خاطرات ما در کنار ارمیا

ارمیا می گه آبا...بابا

1391/2/5 12:13
نویسنده : سمیه
928 بازدید
اشتراک گذاری

سلام عسل مامان

عزیزم می دونم که خیلی باهوشی. از چشات معلومهچشمک. مامانی من، تقریبا وقتی ٥ ماه و ١٥ روزت بود برای اولین بار گفتی ماما، بابا، آبا.اینو چند بار تکرار کردی و وقتی برای خاله تعریف کردم دیگه نگفتی. تا هفته گدشته، یعنی ٦ ماه و ٢ روزگی که دیگه همش می گی بابا، آبا. امروزم به خاطر مامانی گفتی ماما. فدای ماما گفتنت شیرینمبغلماچ.

اینروزا داری سعی می کنی که سینه خیز بری.غلت می زنی هوارتا. دندونای مثل برفتم دارن هر روز بیشتر خودشون رو نشون می دن. (دو تا دندون خوشگل از یایین درآوردی) . وقتیمی خندی با اون دندونا خیلیخوردنی تر می شی.

چند تا عکس جدید از کارای ارمیا:

ارمیا بعد از حمام:

after bath

پسملی کلی غلت زده تا برسه به جلو مبلی و پاهاشو بذاره لابه لای پایه هاشخنده:

beneath table

ارمیا کلی غلت زده . مابقی رو سینه خیز رفته تا به عروسکاش برسه

sine khiz

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)