خاطرات ما در کنار ارمیا

ارمیا و قطره آهن

1391/1/23 13:19
نویسنده : سمیه
148 بازدید
اشتراک گذاری

واااااااااااااااااااااااااای از دستت ارمیا. با هر کلکی که بگی دارم بهت قطره می دم. قورت نمی دی که نمی دی. امروز به توصیه یکی از دوستان با سرنگ ریختم تو گلوت، نصفش رو ریختی بیرون و نصف دیگش رو ته پلوت نگه داشته بودی و همش گریه می کردیآخ. انقدر مسخرهبازی برات در اوردم تا بالاخره قورت دادیاوه. ولی کار به همین جا ختم نشد چون درست پانزده دقیقه بعدش که داشتی شیر می خوردی همرو به همراه شیر بالا آوردی و تموم تخت لباس من و خودت و سر و گوش و ... کثیف شدگریه

من هم که از فردای واکسن زدن تو به علت کم خوابی و عدم استراحت حداقل سرما خوردمناراحت. این روزا حسابی کلافه و قاطیمعصبانی.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)