خاطرات ما در کنار ارمیا

هفته سی و یکم

1390/6/2 12:08
نویسنده : سمیه
212 بازدید
اشتراک گذاری

اینم هفته سی و یکم. این هفته خیلی سرم شلوغ بود. دیروزم که رفتم آزمایشگاه. از صبح ساعت 8 تا 12 ظهر اونجا بودم. هر یک ساعت یک بار ازم خون می گرفتنناراحتگرسنمم بودniniweblog.com. آخه قند خونم تو ازمایش قبلی بالا بود. بعدش همسری هم موند خونه و نرفت سر کار. نمیدونم چم شده بود. همش دلم می خواست بهش گیر بدمنیشخند. اعصابم خورد بود. فکر کنم به خاطر گرسنگی و کم خونی بعد از ازمایش بود. امروزم که نشستم اینارو می نویسم هنوز ناراحت و عصبانیم. دارم به خودم گیر میدمنیشخند. آرمیا هم از صبح ساکته و حال نداره وول بخوره. فقط سک سکه می کنه الا ن دیگه قاطیه بچهniniweblog.com. فکر کنم اونم داره به خودش گیر میده مثل مامانشاز خود راضی

niniweblog.com

راستی دیروز سونو هم داشتم. آرمیا خیلی بامزه بود. هر جای شکمم که دکتر با دستگاهش لمس می کرد تا تو مانیتورش ببینه ،آرمیا از همونجا یه لگد می زد. بچم شولوغه دیگهniniweblog.com. حال و حوصله ی دکترهارم نداره. خلاصه که روزی بود دیروز.niniweblog.com

ارمیا هنوز بریچه و وزنش هم 1520 گرمه. 2 ماه وقت داره که وزنش ببره بالا. منم دیگه از مهر ماه دیگه کار نمی کنم و می خوام 1 ماه آخر بارداریم استراحت کنم. البته اگه خدا قبول کنه.نیشخند

ایشالا که همه مادرای باردار به سلامتی نی نی هاشون به دنیا بیارن. فرشته

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)